هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
58
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
نوازى نمودهاند و در نظم ملك توبه رؤساى « تلگرافخانه » تأكيدات بليغه همّت گماشتهاند ؛ و نواب مستطاب و « احتشام الدّوله » ، حكمران مملكت « فارس » ، رعايتى مخصوص در حقّ رعاياى تو دارند ؛ و جناب « سراج الملك » ، از لوازم محبّت خوددارى ندارند ، و منزلى براى فقيرزادگان « 1 » مرتب است . اميد است به خواست « اوليا » ، تا سال ديگر قرضى باقى نماند ، و امر معيشت و گذران بازماندگان تو بهتر گردد ، و من مىترسم اصغاى حركت تو را به سمت « حجاز » نمايد ، بناى « كاغذپرانى » و « صورتكسازى » گذاشته ، بعضى از نجابت خود انديشه كنند كه شايد هجو گويد ، چنانكه دربارهء برادرزادهء خودش ، هنگام مواصلت با « ميرزا حسن » شعرى بافته ، كه ذكرش مناسبتى ندارد ، و طولى نكشيد [ كه ] از اين كلمات ناهنجار ، « برادر » و « دختر » و « داماد » از مرض « دق » رو به « دار آخرت » نهادند . و بعضى ديگر ، غافل از حيلهء او باشند ، كه گفته [ است ] : « ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ « 2 » » ، فكرى نمايد ، بنياد « گذران » و « معاش » تو را براندازد ، چنانكه در حقّ « برادران » و « عموها » ى تو فتنه نمود ، كه كوچكتر از همه ، تصرف نمودن ملك گچى بود كه از مرحوم « حاجى محمد معصوم » ، جدّ تو است و نسبت ضعف تو به قوت برادران و عموها ، نسبت امكان به وجوب و افتقار به غنا و عدم به وجود است . [ بيت ] آنجاكه عقاب پَر بريزد * از پشهء لاغرى چه خيزد يكى از وزراى انجمن آراى خيرخواه نيكرأى ، كه در آن محضر به حضورش دل دوستان روشن بود فرمود : كلمات عارف ربّانى به صواب نزديك [ است ] ، زيرا كه جمعى مردمان بىغرض از « فارس » نوشته بودند [ كه ] در 6 ماه و نيم قبل ، اين فساد بزرگى كه در « فارس » به هم رسيد ، و جمعى كشته و اموال بعضى به غارت ، و ضررهاى جناب « قوام الملك » ، و بىمحبتى با جناب « صاحب ديوان » ، و استعفاى حضرت و الا « ظلّ السّلطان » و آمدن نواب و الا « جلال الدّوله » به « طهران » ، بلكه تمام مفاسد عمومى « فارس » از اين شخص حسود بالطبع « موذى » و « مفسد » است . [ مصراع ] « كژدم » از خبث طبيعت بزند سنگ به نيش .
--> ( 1 ) . در اصل : فقيرزادهگان ( 2 ) . سورهء اعراف - آيه 17 .